X
تبلیغات
کودک ده ساله ی شهر
شور و شوق شاعری
آدرس وبلاگ جدیدم :

BIMAHAL.BLOGFA.COM


از این به بعد شعرهایم را در آدرس بالا می نویسم و از همه دوستان دعوت می کنم به خوانش و نقد و نظر.

سپاس عزیزان دل

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391ساعت 5:8  توسط مرتضی لطفی | 
از پنجه ی زندگی اگر جان در برد
یک عمر نفس پشت نفس هی افسرد
امروز دم صبح خبر آوردند
دیشب سر شعر مرتضی لطفی مرد
.
مرتضی لطفی
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 11:39  توسط مرتضی لطفی | 

از شرع... یقین...معجزه...مالامال است

هرچند بدادش نرسی پامال است

موهای رهای تو که کفرش خواندند

دینی ست که در دسترس اطفال است

...

ای شعر پریده روی میزم باران !

دردانه ی من! گلم! عزیزم! باران!

با شادی کودکانه دنبالم کن

وقتی که من از تو می گریزم باران!

....

با شوق، ولی قدم قدم می آید

هرلحظه که یافت مغتنم می آید

شعری که مرا لهیده تر می خواهد

وقتی که دراز می کشم می آید

...

کم کم نفسم که بوی خواهش می داد

پایان مرا تلخ نمایش می داد

می خواست بریزد همه ی زهرش را

یک گردش چشم ساده را کش می داد

...

هی خنجر  و هی خنجر و ...دشمن هایم

هی دشمن و هی دشمن و ...من تنهایم

هی زخم به روی زخم ...زخم بعدی

من کشته ی این زخم شمردن هایم

...

مرتضی لطفی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 14:8  توسط مرتضی لطفی | 
از خلقت تو، ذهن مرا رنج نصیب است
از بس گل من! کار خداوند عجیب است

گفتم که عجیب است، ببین کار خدا را
این مزرع گندم ثمرش سرخی سیب است

هر رشته ی موهای تو یک نصر من الله
هر گوشه ی لبهای تو یک فتح قریب است

زنجانی ابروت اگر دست به چاقوست
لبخند خداییت ولی دست به جیب است

در گریه ی آرام تو معصومیتی مست
در پشت غزلخند تو یک دزد نجیب است

در عکس تو مبهوت شده هر چه هنرمند
از لحن تو سرمست شده هرچه ادیب است

دنبال تو یک قافله احساس به سر رفت
اما همه ی راه ،سراب ست و فریب است

آخر تو چطوری بشود راست بگویی
وقتی که نگاهت به سر عشق اریب است

بگذار که بر سینه ی تو سر بگذارد
این مرد که در شهر خودش نیز غریب است

مرتضی لطفی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 22:8  توسط مرتضی لطفی | 
از آتش حسرت و حسد، سیگارت
در سوختن است تا ابد سیگارت
سیگار که می کشی خبر داری که...
بین دو لبت چه می کشد سیگارت!
.
.
سیگار دوباره روشن و لب خاموش
دل دلهره، دل زلزله ، دل خون، دل جوش
ای باد نیا که دود سیگارش را...
من دود چراغ خورده ام این هم روش
مرتضی لطفی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 13:18  توسط مرتضی لطفی | 

از خاطره تا نگاه بر می گردیم

با یک دل سر به راه بر می گردیم

همدوره ی شاهزاده ی پاییزیم

ما اول مهرماه بر می گردیم


از بس که پر از ترانه و احساسم

از بس به تب محبتت حساسم

تو دست به دستم بزنی می سوزی

من دست به دستت نزنم می ماسم

مرتضی لطفی


sadeloh.blogfa.com با شعر طنز "شاگرد حواس پرت" بعد از مدتها به روز شد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 18:58  توسط مرتضی لطفی | 
دوستان جهت خواندن شعر طنز "اوضاع دانشجو " نوشته ی مرتضی لطفی به آدرس زیر مراجعه فرمایند:

http://sadeloh.blogfa.com/

و اما این پست با احترام فراوان تقدیم می شود به شاعر عزیز و دوست داشتنی "یاسر قنبر لو"

هي شعله ی زخم بر تنم می سوزد

کم کم همه ی پیرهنم می سوزد

دیروز دلم به حال نسلم می سوخت

امروز به حال وطنم می سوزد

***

درویشی یک دل و دو سه تا یاهوست

شرح سفر خیال من تا گیسوست

بگذار که با خط خودم بنویسم

این شعر برای "یاسر قنبر لو"ست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 16:24  توسط مرتضی لطفی | 
۱- سلام دوستان

۲- تبریک سال نو که تو تقویم به اسم  سال خرگوش نامگذاری شده

۳- تشکر از همه بخاطر سر زدن به این خونه کوچیک

۴- از دوستانی که پیام خصوصی میدن خواهش میکنم خودشونو معرفی کنن تا بتونم در خدمتشون باشم

۵- رباعی جدید:

باد آمده کاری که نمی شد کرده

هی در شب موهات تردد کرده

موهات پریشان شده؟ می بافمشان

دلگیر نباش- باد بیخود کرده

***

می خواست که با دلش بیاید - با تو

این بار هم از قطار و دل جا ماند و ...

آرام شکست تا قطار بعدی

یک شیون تلخ-"خودکشی در مترو"

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 21:32  توسط مرتضی لطفی | 

 

مغروری و خودپرستی و خودخواهی

در عین خوشی و خودپرستی ماهی

بگذار به عشق تو بسوزد یک عمر

دانشکده‌ی جهاد دانشگاهی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 23:47  توسط مرتضی لطفی | 
 

گفته بودم كه كتابم را به دست ناشر سپرده‌ام. اسمش را فراموش كرده بودم بگويم. "عشقت سبب شلوغي تهران است" اسم كتاب مذكور است كه شامل ۱۱۴ رباعي و ۸ غزل مي باشد. برايش دعا كنيد.

 

موهاي تو چون ‹گردنه حيران› است

عطر نفست سبزتر از ‹گيلان› است

لبهات دو شيشه ‹عسل خوانسار›ند

عشقت سبب شلوغي ‹تهران› است

***

اين هم غزلي كه در كتابم نيست:

 

میزبان در بند مهمانست چایت را بخور

نام این شب‌ها زمستان است چایت را بخور

 

جان بخواه از من عزیزم چایی و نسکافه چیست

جان سپردن کار یک آن است چایت را بخور

 

بر خلاف دین من در مذهب چشمان تو

کشتن ما نصف ایمان است چایت را بخور

 

 

بزم ما گرم است و پر شور و شرر بیرون ولی

صحبت سرما و دندان است چایت را بخور

 

چند سالی پیش از این ها چند بار اخبار گفت

چند سالی برف و بوران است چایت را بخور

 

 

بگذریم از قصه‌ی سرما که در این سال‌ها

چار فصلش برگ ریزان است چایت را بخور

 

بشنو این شیون که از حلقوم شب برخاسته

شاعری در حال طغیان است چایت را بخور

 

بی خیالِ این زمستان، گل بگو و گل بخند

درد ما را خنده درمانست چایت را بخور

 

مرتضی لطفی

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 18:10  توسط مرتضی لطفی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
پوشیده چه گوییم همینیم که هستیم
مرتضی لطفی
متولد 1365
دانشجوی کارشناسی مدیریت فرهنگی


نوشته های پیشین
مرداد 1391
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
پیوندها
یادی از آفتاب
خدا چه واژه خوبی ...
از گذر گل تا دل
اسمونی ها
یه کم مرکب (حیدر )
انجمن ادبی شهرستان جم
بخاطر یه لقمه نون
زن، پنجره ، انتظار
آب و آینه
پریزاد برکه نور
اشک شیرین
طره ی آشفتگی
روح الله احمدی
جلیل صفر بیگی***
نافذ
ساناز بهشتی
نجمه زارعی
دختر کویر
حسین پروند
زینت السادات جعفری
سوسن حیاتی
اعظم خندان
دختر مغرور بهار
دنیای من
زلف مو گيسو
لبخندهاي عالابايانا
سكوت....!
راه رها
حرفهای نگفته ی بهار حق شناس
شیما اسلامی فاخر
اسدالله مظفری - جم
آرایش جان ***
شریعت رسولی
سيما خشنو
سمیرا فرقانی
یه کاغذ سفید با یه مداد مشکی
الهه ملک محمدی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM